سفر او ديد ، تعجب نموده از حال استفسار نمود . گفت در روز عيد اضحى در وقتى كه در بازار منا بودم والد بزرگوارم را ديده اين طاس پر از حلوا به من عنايت نمود . چون شيخ خليل از صحبت اهل دنيا ملول شد به سراى عقبى خراميد . مولانا قوام الدين مشهور به شيخ دوران در سنهء سبع و ثمانين و سبعمائه بر سر قبر آن جناب مقبرهاى ترتيب داد و الحال آن عمارت روى به خرابى آورده ، اما آثار قبر آن عزيز باقيست .
[ 83 ب ] شيخ الفقرا فخر الدين پير خواجه المشتهر به پير مراد
آن خلوتنشين صومعهء صفا در سلك اولاد عظام عم رسول انس و جان عباس انتظام داشته و به بيست واسطه به آن جناب پيوسته و با وجود اين نسب عالى در علوم دنيوى سر آمد و فاضل گشته و در ميدان عبادتگوى مسابقت از عبّاد ربوده بود . در اواخر ايام حيات دامن از صحبت اهل دنيا فراهم آورده در گوشه [ اى ] منزوى گرديد و آوازهء كراماتش به گوش خاص و عام رسيد . سلاطين عصر و حكام دهر حلقهء ارادتش در گوش و سجاده عبادتش در دوش داشتند . چون سنهء اربع و عشرين و ثمانمائه در رسيد از صحبت دوستان ملول گشته به سراى جاويد خراميد و حسب الوصية در خانقاه مولاناى اعظم شهاب الدين محمد منشى كه در « محلهء شهرستان » به جنب « زندان سكندر » مشهور واقع بود مدفون گرديد . و الحال خانقاه معدوم و از نظر بينندگان محجوب است . اما آثار قبر آن بزرگوار ظاهر و هويداست و مشهور گرديده به « پير مراد » .
در « تاريخ جديد بزد » مسطور است كه هر كرا توفيق رفيق گشته در روز جمعه شرف زيارت آن جناب دريابد [ 85 الف ] به منتهاى مطالب فايض مىگردد .
مولاناى اعظم نظام الدين پير خواجه كه برادر آن پير روشن ضمير و از جملهء افاضل زمان بود بعد از آنكه به عالم عقبى شتافت در جنب برادر مهربان منزل ساخت .