فايق آمد و با امام الحرمين امام راغب اصفهانى مباحثات نمود ، شعر :
هر كه از خضر نظر يافت به عمرى يك بار * [ 82 الف ] پادشاهان جهانند گداى در او
و آنكه زو يافته باشد نظر بىپايان * در علوّ درجه كس نبود همسر او
التفاتش نه به دنيا بود و نى عقبى * ز آنكه جز لطف الهى نبود درخور او
و اين ابيات چه مناسبت تمام دارد به احوال آن طفل هدايت شعار ، نظم :
طفلى كه يافت تربيت از لطف كردگار * خردش مبين كه هست بزرگ و بزرگوار
اول ز ابر قطره فتد در دل صدف * و آنگه به روزگار شود درّ شاهوار
ليكن ز اصل پاك چو آن قطره قابل است * در گوش خسروان بودش عزّ افتخار
چون قطرهاى زنور و صفا يافت اين شرف * بنگر كه دل چه يابد بىگرد و بىغبار
و آن هادى شاهراه عرفان در خطهء فردوس مانند يزد به ارشاد خلايق همت گماشته سرگشتگان درياى معاصى را به متابعت شريعت غرّاى نبوى راهنمائى مىنمود ، و هر كس دست اطاعت در دامن متابعتش مىزد به ساحل نجات رسيده كامياب دو جهانى مىگشت .
و در شهور سنهء ثمانين و اربعمائه از صحبت اهل دنيا ملول گشته به مقام « حور مقصورات فى الخيام » [ 82 ب ] خراميد و در مقابل « مصلّى كبوتر خان » مدفون گشت .
و مرتضى امجد مولانا شهاب الدين محمد كه از جملهء احفاد آن جناب و