( 17 )
( فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ )
: ( هيچ كس نمىداند ، به سزاى آن عملهايى كه كردهاند ، چه نعمات و چشم روشنيهايى براى ايشان نهان شده است ) مىفرمايد هيچ كس نمىداند خدا چه نعمتهايى كه مايهء روشنى ديدهء آنهاست در برابر اعمال نيكى كه در دنيا كردند براى آنها پنهان نموده ، چون آن نعمتها ما فوق علم و تصوّر است .
( 18 )
( أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ )
: ( آيا كسى كه مؤمن است همانند كسى است كه عصيان پيشه است ؟ هرگز مساوى نيستند )
( ايمان ) يعنى سكون و آرامش علمى در نفس و لازمهء آن التزام عملى نسبت به آن چيزى است كه ايمان به آن تعلّق گرفته و اگر كسى چنين التزامى را نداشته باشد و بر خلاف ايمانش عمل كند ، او را فاسق مىگويند . چون فسق يعنى بيرون شدن از روش بندگى ، در اين آيه خداوند با استفهامى انكارى برابرى اين دو گروه را نفى مىكند و در آخر براى تأكيد مىفرمايد : ابدا مساوى نيستند .
در كتاب احتجاج « 1 » از حسن بن على عليه السّلام نقل شده كه آنحضرت در حضور معاويه با وليد بن عقبه احتجاج نمود و گفت : اى وليد به خدا سوگند من تو را به جهت دشمنى با على عليه السّلام ملامت نمىكنم ، چون آنحضرت تو را به خاطر شرب خمر هشتاد تازيانه زد و پدرت را هم در جنگ بدر به سختترين وجهى به قتل رسانيد ، ولى از تو مىپرسم چگونه او را ناسزا مىگويى ، با اينكه خدا او را در ده آيه از قرآن مؤمن خوانده و تو را فاسق ناميده است و فرمود :
( أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ )
( 19 )
( أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوى نُزُلًا بِما كانُوا يَعْمَلُونَ )
: ( اما كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته نمودند برايشان به پاداش اعمال صالح منزلگاه پرنعمت در بهشت ابدى خواهد بود )
( مأوا ) يعنى منزل و مسكن و ( نزل ) يعنى وسيلهء پذيرايى از مهمان و يا هر عطيّه و بخششى .
هامش
( 1 ) . احتجاج طبرسى ، ج 1 .