( 81 )
( وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ )
: ( و همان كه مرا مىميراند و دوباره زنده مىسازد )
( 82 )
( وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ )
: ( و همان كسى كه طمع دارم كه در روز جزا گناهانم را بيامرزد )
در اينجا به ماجراى ابراهيم عليه السّلام و احتجاج او با قومش مىپردازد كه با فطرت ساده و پاك خود عليه قوم بتپرست خويش قيام مىكند . خطاب به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم مىفرمايد : اى محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلم ماجراى ابراهيم پدر امّت عرب را براى اين مشركان و خصوصا قريش ، بيان كن و بگو كه او چطور به تنهايى براى اعتلاى كلمهء توحيد قيام كرد و بواسطهء او توحيد در سرزمين مقدّس فلسطين و حجاز انتشار يافت .
آن زمان كه او با فطرت پاك و خدا جوى خود به احتجاج با قوم بتپرستش « 1 » پرداخت و گفت : شما چه چيزى را مىپرستيد ؟ آنها گفتند : ما بتهاى سنگى ، فلزى يا چوبى را مىپرستيم و دائما ملازم آنها هستيم ، به خيال آنان صفاتى كه در معبود معينّى هست در اين بتها ظهور و تجسّم مىيابد ، با اينكه استقلال بتها در عبوديّت با نشانه و ممثّل بودن آنها براى غير ، تنافى دارد .
ابراهيم عليه السّلام در مقام احتجاج به آنها فرمود : آيا بتها زمانيكه آنها را عبادت مىكنيد صدايتان را مىشنوند ؟ چون عبادت حالت تذلّل و حاجت خواهى عابد را براى معبود مجسّم مىسازد و عبادت و خواندن ، وقتى صحيح و معقول است كه معبود صداى عابد را بشنود ، در حالى كه بتها قدرت شنوايى ندارند در ادامه فرمود آيا اينها نفع يا ضررى را متوجّه شما مىسازند ؟ چون مردم معبودى را كه مىپرستند يا به طمع خير اوست و يا از بيم شرّ و ضرر او ، و حال آنكه بتها جمادات بىشعورى هستند كه قدرتى براى رساندن خير و دفع شر ندارند و با اين دو سؤال وجدان آنها را مجبور به اعتراف كرد و با اين اعتراف مسلّما معبودهايى كه نه قدرت شنيدن دارند و نه قدرت رساندن خير يا دفع شرّ ، صلاحيّت عبادت ندارند و عبادت آنها امرى نامعقول و بىفايده است . بتپرستان كه از پاسخ حجّت ابراهيم عاجز شدند به جاى آنكه اقرار كنند كه بتها نمىشنوند و قدرتى
هامش
( 1 ) . كه ( آزر ) عمو يا جدّ مادرى او نيز جزء آنان بود . ( مترجم )