تاب مقاومت ندارند و هيچ جبّار طغيانگرى حريف ايشان نمىشود .
نوع دوم ، منافع اخرويست كه همان وجود انواع تقرّبها به سوى خداى متعال است كه اثر آن در عمل و گفتار آدمى هويدا مىشود ، چون عمل حج با مناسك خود انواع عبادتها را شامل مىگردد مانند ، ترك بعضى لذايذ زندگى و كارهاى دنيوى و ترك كوشش براى دنيا ، و تحمّل مشقّات و طواف پيرامون خانه خدا و نماز و قربانى و انفاق و روزه و غير آن كه هر يك براى متحوّل كردن جسم و جان بشر كفايت مىكنند . لذا عمل حج با اركان خود يك دورهء كامل مسير عبوديّت ابراهيم عليه السّلام در مراحل توحيد ، نفى شرك و اخلاص عبوديّت وى را مجسّم مىسازد .
پس مردم وقتى براى حج به سوى خانهاى كه ابراهيم عليه السّلام بنا كرده ، بيايند منافع اخروى و دنيوى آن را مشاهده مىكنند و به آن علاقهمند مىگردند . آنگاه غايت ديگر حج را بيان مىكند كه همان ياد خدا در ايام معيّن يعنى ايام تشريق - روز - 10 و 11 و 12 و 13 ذى الحجه - مىباشد .
آنگاه مىفرمايد به خلاف مشركين كه چهارپايان خود را در پيش بتها قربانى مىكردند ، اهل توحيد بايد چهارپايان خود را با ذكر نام خدا بر آنها ، قربانى كنند و هم خودشان از آن تناول كنند و هم افراد فقير و محتاج را با آن اطعام نمايند و حكم اولى اباحى و ترخيصى است ( يعنى مىتوانند خودشان هم بخورند ) و حكم دومى الزامى است ( يعنى بايد فقرا و نيازمندان را اطعام كنند ) .
( 29 )
( ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ )
: ( آنگاه بايد پليديهاى حال احرام را بزدايند و به نذرهايشان وفا كنند و بر اين خانهء كهن طواف نمايند )
( تفث ) يعنى چرك بدن و ( قضاى تفث ) يعنى زدودن هر چيزى كه به جهت احرام در بدن پيدا شده ، مانند ناخن و مو و امثال آن كه اين عمل كنايه از خروج از حالت احرام است و ( وفاى نذر ) يعنى اتمام هر تكليفى كه با نذر و امثال آن بر آنها واجب شده و مراد از ( طواف بيت عتيق ) مطابق تفسير ائمه اهل بيت عليهم السلام ، طواف نساء است ، چون