بوديم )
( رشد ) يعنى رسيدن به واقع و در ابراهيم هدايت فطرى او به واسطهء توحيد و ساير معارف حقّه است ، مىفرمايد : سوگند مىخورم كه ما قبل از نزول تورات به موسى ، به ابراهيم آن رشد و هدايتى را كه لايق او بود داديم و ما او را مىشناختيم يعنى نسبت به خصوصيّات و احوال او و مقدار استعدادش آگاهى داشتيم .
و داستان ابراهيم عليه السّلام ثابت مىكند كه تحصيل عقايد به محض فطرت و حتى اگر با رسالت همراه نباشد ، ممكن است . چون عقل ، وحدانيّت خالق و پروردگار عالم را به تنهايى ادراك و اثبات مىنمايد .
( 52 )
( إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ )
: ( آن زمان كه ابراهيم به پدر و قومش گفت : اين مجسمهها و تصاوير چيست كه شما به عبادت آنها كمر خدمت بستهايد ؟ )
( تماثيل ) يعنى چيزهايى كه صورتگرى شده باشد و ( عكوف ) يعنى روى آوردن به چيزى و ملازمت و مداومت بر اكرام و تعظيم آن .
ظاهرا ابراهيم عليه السّلام اولين بارى كه در اجتماع قدم مىگذارد و مىبيند كه آزر و ساير قومش ، بتها و مجسمهها را عبادت مىكنند و براى آنها قربانى مىنمايند از حقيقت اين عبادت پرسش مىكند .
( 53 )
( قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِينَ )
: ( گفتند : ما پدران خود را چنين يافتيم كه آنها اين بتها را عبادت مىكردند )
آنها در جواب ابراهيم عليه السّلام تنها به سنّت قومى خود استناد جستند و گفتند : اين عمل ، سنّت ديرينه آباء و اجدادى ماست و ما هم متمسّك به همين شيوه شدهايم .
( 54 )
( قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ )
: ( ابراهيم گفت : به تحقيق شما و پدرانتان در گمراهى آشكارى بودهايد )
يعنى همين كه چيزهايى را مىپرستيد كه نفع و ضررى براى شما ندارد معلوم مىشود كه راه هدايت را نيافتهايد و در گمراهى واضحى هستيد .