( 55 )
( قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ )
: ( گفتند : آيا به حق به سوى ما آمدهاى يا تو از بازيگرانى ؟ )
آنها از روى تعجب و استبعاد مىگويند : تو جدّى اين سخنان را مىگويى و يا اهل شوخى و بازى هستى و با ما مزاح مىكنى ؟ چون شيوهء مردم مقلّد و تابع بدون بصيرت همين است كه بدون تفكّر در گفتار شخص ، همين كه مىبينند شخصى عليه سنّتهاى آنها سخن مىگويد ، به هيچ وجه احتمال درستى سخنان وى را نمىدهند بلكه با نظر در استبعاد در مىآيند و سخنان وى را بىثمر و بازيچه مىشمارند .
( 56 )
( قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ )
: ( ابراهيم گفت : نه بلكه پروردگار شما ، پروردگار آسمانها و زمين است كه آنها را ايجاد كرده و من بر اين مطلب از گواهان هستم )
ابراهيم عليه السّلام با اين گفتار خود مذهب مشركين در الوهيّت آلههشان را از همهء جهات رد كرد و اثبات نمود كه هيچ معبودى نيست و هيچ پروردگار و مدّبرى نيست جز همان خدايى كه آسمانها و زمين و ساير مخلوقات را ايجاد كرده و اين مطلب حاوى توحيد الوهيّت و ربوبيّت است ، آنگاه خود بر اين مطلب شهادت مىدهد و با اين سخن گفتار سابق خود را تأكيد مىكند و مىفهماند كه قصد شوخى نداشته بلكه به اين امر يقين دارد و به لوازم و آثار آن ملتزم است .
( 57 )
( وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ )
: ( به خدا سوگند پس از آنكه پشت كرديد و رفتيد ، در كار بتهايتان چارهاى مىكنم )
مىفرمايد به خدا قسم من در غياب شما ، در امر بتهايتان تدبير و چارهجويى پنهانى مىكنم و به آنها ضررى مىرسانم و اين كلام دلالت دارد بر اينكه مردم آن شهر گاهى دسته جمعى به جهت عيد يا مراسمى شبيه آن ، از شهر و بتخانه بيرون مىرفتهاند و در آن صورت ابراهيم عليه السّلام مىتوانسته نقشهء خود را عملى كند . امّا بعيد است كه مخاطب ابراهيم عليه السّلام همهء مردم قومش باشند چون آنها امّتى نيرومند و داراى شوكت و متعصّب نسبت به بتها بودهاند .