جايز است كه ديگر با من همنشينى نداشته باشى و در اين امر از نظر من عذرت مؤجه است و به نهايت عذرى كه از ناحيهء من باشد رسيده اى .
( 77 ) ( فانطلقا حتى إذا اتيا اهل قرية استطعما اهلها فابوا ان يضيفوهما فوجدا فيها جدرا يريد ان ينقض فاقامه قال لوشئت لتخذت عليه اجرا ) : ( پس رفتند تا به دهكده اى رسيدند و از اهالى آنجا طعام طلبيدند و آنها از مهمان كردن آن دو خوددارى كردند . و در آنجا ديوارى يافتند كه در حال فرو ريختن بود ، پس خضر آن را برپاداشت . موسى گفت : كاش براى اين كار مزدى مى گرفتى ) ، در ادامهء ماجرا آن دو به دهى مى رسند كه از مردمش تقاضاى غذا مى كنند ، اما آنها دريغ مى ورزند و از اطعام آن دو مضايقه مى كنند ، و آنها به ديوارى بر مى خورند كه در شرف ويرانى و فرويختن بوده و خضر آن را مرمت نموده و از سقوطش جلوگيرى مىكند و در اينجا موسى مجددا لب به اعتراض گشود و مى گويد : چه مى شد كه از اينها در برابر اين عمل مزدى مى گرفتى تا با آن سد جوع كنيم وطعامى فراهم نمائيم ؟
( 78 ) ( قال هذا فراق بينى وبينك سانبئك بتاويل مالم تستطع عليه صبرا ) : ( خضر گفت : اينك زمان جدايى من و توست ، به زودى تو را از حقيقت و تأويل آنچه كه توانائى شكيبائى در برابر آن را نداشتى ، آگاه مى كنم ) ، يعنى با اين حرف تو ، اسباب جدائى من و تو فراهم شد يا اين فراق ميان من و تو فرا رسيد ، چون خود موسى گفته بود اگر بار ديگر سؤالى كردم تو را در قطع مصاحبت با من ، معذور مى دانم ، آنگاه خضر به او گفت : اينك تو را از تعبير و حقيقت ماجرايى كه نتوانستى در برابر آن خويشتندارى كنى واعتراض كردى ، آگاه و با خبر مى سازم .
( 79 ) ( اما السفينة فكانت لمساكين يعملون فى البحر فاردت ان اعيبها وكان وراءهم ملك ياخذ كل سفينة غصبا ) : ( اما آن كشتى از آن مستمندانى بود كه در دريا كار مى كردند ، پس من خواستم آن را معيوب كنم ، چون در پس ايشان پادشاهى بود كه همهء كشتيها را به غصب و زور مى گرفت ) ، خضر به حضرت موسى فرمود : آن كشتى
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 116
مساهمون: فاطمه مشايخ
ص١١٦