در برابر خصم ثبات قدم ميورزيد و در محراب طاعت از خوف و خشيت مانند برگ بيد از باد صرصر ميلرزيد . در ايام عدالتش هيچ عوانى را زهره نبود كه تيز در ناتوانى نگرد و در اوان جلالتش هيچ صاحب فرمانى يارا نداشت كه بساط ظلم گسترد .
مثنوى
شد از انصاف آن شاه سرافراز * بعهدش باز با گنجشك دمساز
بصحرا گرگ و آهو شير [ و ] نخجير * بهم آميخته چون شكر و شير
عوانى گر نمودى ظلم نيت * طپانچه خوردى از دست رعيت
ولادت همايون سلطان صاحب تائيد معين السلطنة و الخلافة ميرزا شاهرخ بهادر روز پنجشنبه چهاردهم ربيع الآخر سنهء تسع و سبعين و سبعمائه اتفاق افتاد و در شهور سنهء تسع و تسعين و سبعمائه صاحبقران تاجبخش باجستان زمام حكومت خراسان را در قبضهء اقتدار او نهاد و بعد از فوت آن حضرت در ماه رمضان المبارك سنهء سبع و ثمانمائه آن پادشاه عاليجاه از روى استقبال در خراسان بضبط امور ملك و مال پرداخت و خطبه و سكه به اسم شريفش مزين گشته در سنهء تسع و ثمانمائه مازندران را مسخر [
b
123 ] ساخت . در اواخر سنهء احدى عشر و ثمانمائه ماهچهء رايت نصرت آيتش بر تسخير ولايت ماوراء النهر تافت و در سنهء سبع عشر و ثمانمائه ولايت كرمان آن پادشاه عاليشان را مسخر گرديد و در سنهء ثلث و عشرين و ثمانمائه قرايوسف وفات يافته فتح آذربايجان بوقوع انجاميد . در اواخر رجب سنهء مذكوره ميان آن حضرت و اسكندر بن قرايوسف محاربه اتفاق افتاد و نسيم نصرت و فيروزى بر پرچم علم پادشاه فرشته شيم وزيده اسكندر روى بوادى ظلمات فرا نهاد .
در روز جمعه بيست و سيوم شهر ربيع الآخر سنهء ثلثين و ثمانمائه بدبختى احمدلر نام در مسجد جامع هرات كاردى به بدن آن حضرت رسانيد و همان لحظه احمد كشته گشته آن حضرت را حكيم على الاطلاق از آن زخم نجات بخشيد .
بعد از آن ممالك خراسان و بلخ و بدخشان و ماور [ اء ] النهر و تركستان و