متوجه يزد شد و تا قريب سه هزار نفر اطراف و جوانب شهر را احاطه كرده همت بر فتح و تسخير شهر گماشتند و تا مدت چهار ماه عساكر نصرت شعار بمحاصره قيام نموده بر دور آن حصار استوار بلوازم اسباب قلعهگشائى جد و جهد مينمودند و در اندرون شهر قحطى عظيم روى نمود چنانچه گردهء مردم آب ميشد تا گردهاى از تنور رزق بيرون ميكشيدند و بعضى بينوايان روز بديدن قرص خورشيد بشب مىآوردند و شب بمشاهدهء كليچهء قمر بروز ميرسانيدند .
بيت
غذاى اوست كه بيند دو قرص « 1 » در شب و روز * بروز ديدن خورشيد و شب مه تابان
اكابر و اهالى و متمولان در تسكين نايرهء شر و انطفاء آتش جوع كه در معده شيوع داشت به قوت شام قناعت كرده چاشت را بمحتاجان مصروف ميداشتند و در آن اوان يك من غله به مبلغ يكصد و بيست دينار قيمت بهمرسانيده بود كه به زر رايج حال دوازده تومان تبريزى بوده باشد و آن نيز وجود عنقا داشت .
عاقبت ساكنان اين خطه از تاب جوع به لحم سگ و گربه قناعت ميكردند .
در تاريخ جديد يزد مسطور است كه بعضى [
a
120 ] بىباكان تيغ در يكديگر گذاشته هريك كه بر ديگرى دست مىيافت گوشت او را كباب كرده سد رمق ميساخت و قريب سى هزار نفر از گرسنگى جان بقابض ارواح سپرده در سرهاى راه افتاده بودند . و در مدت محاصره بفرمان سلطان محمّد در هر روز شنبه دروازهء قطريان گشوده عورات و اطفال و مردم بىدست و پا را بيرون ميكردند و در روز ميعاد حضرت شيخ الاسلام اعظم خلف الاولياء الكاملين شيخ تقى الدين دادا محمّد عليه الرحمه سواره با جمعى خادمان مىآمد و بر سر كوچهء مقابل دروازهء قطريان مىايستاد .
چون عورات و اطفال مسلمانان از دروازه بيرون مىآمدند حضرت شيخ آن جماعت را بخانقاه سرآب نو كه اكنون مدفن و محل استراحت آن حضرت است برده سه روز نگاه ميداشت و از خوان احسان همگى را طعام داده از آسيب لشكر فارس
هامش
( 1 ) - اصل : قرض