تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 847

مساهمون:

ص٨٤٧
بردمانيده‌اند . اگر ما صدق اين مقالات خواهى احوال فرخنده فال مبارك داور كامكار خديو روزگار خاقان ملك‌ستان مؤيد تواند بود . چه همگنان را محقق است كه از مبتداى آفرينش جهان تا منتهاى انقراض دوران هيچيك از افراد گيتى خدايان را بر صفت آن خديو ارجمند خصمى قوى ساعد مانند ايمپراطور روس نبوده كه به نيروى بازوى استيلا سرپنجهء شيران كنام نام‌آورى را چنان به آسانى ربايد كه گوئى امرى اسهل از آن پذيراى صورت حصول نيايد . از غايت صولت او شيران پلنگ شكر بسى سهم كين و از بيم مهابت او ببران شيراوژن فرازندهء رايت اختفا در ساحت عرين . اى بسا پيل‌تنان كه از صدمت صلابت او ذبول پشهء ضعيف يافته و چه بسيار از گردنفرازان كه در پيشش جامهء احوال به تاروپود خضوع و خشوع يافته . صرصر قهرش كوه را آسان‌تر از كاه متحرك ساخته و لهيب خشمش خاره را به سهولت شمع گداخته . مريخ قهرش را بجاى خنجر گزيده ، چه از آن خونريزترى نديده . دوحهء طغيانى كه اصلش نه چنان در زمين خصومت دولت ثابت آمدى كه قمع آن معدود از ممكنات بودى ، و فرعش نه به مثابتى ارتفاع پذيرفتى كه كسى فلك را جز آن همرازى گفتى در پايدارى . چنان كه اگر كسى خيال به تحريك جبال مىگماشت سزاوارتر بود تا رايت قمع ريشهء خصومت آن مىافراشت . از ساهرهء زمين به دايرهء فلك پا نهادن بسى ممكن‌تر كه پيرامون قلع مادهء استيلاى وى گرديدن . مع هذه الحالات آن خديو عازم عزمى به دفع خصومت او گماشت كه خود را بدان صفت ضرب المثل ملوك صاحب عزيمت كه به يكتائى