و آيندگان و معاصران توسن علو همتش پيشتر مىآيد نواب خاقان مؤيد تواند بود ، و كسى از متقلدان قلادهء انصاف مسلك خلاف مورخ در اين مدعا نتواند پيمود ، و اگر به نقض گويند شهرياران گذشته كه متون دفاتر جمهور [ 280 پ ] مورخين به ذكر معانى هممشان مشحون و تواطؤ آنها بر كذب از حيز قبول عقل بيرون است تا بغايتى ارباب تواريخ در علو همتشان مسلك مبالغه و اطرا پيمودهاند كه عديل آنها را ممتنع نموده اند ، جواب آنست كه مآثر كرامت آن بلندهمتان مسموع است و مناقب زكيهء اين داور هميم مرئى ، و مثلى است ارباب دانش را پسنديده كه :
مصراع
شنيده كى بود مانند ديده
حقيقت علو همت همايونش را هرگاه به شكلى كه احسن الاشكال عبارت از آن است يعنى مستدير « 1 » رايت تجسم مىافراخت هر آينه فلك - الافلاك را كه سمت احاطت بر ساير اين طباق معلق دارد و مدلول
« وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ »
بيان غايب گنجائى و علم شرعى آن مىنمايد محوى خويش مىساخت . اگر حكيم اوحد الدين انورى طيب اللّه فاه در گفتهء خود كه از بلندى نمودار علو همت آن خديو مؤيد است بجاى « قدر [ ت ] » « همت » گذاشتى طراز كسوت نعت همتش را صلاحيت داشتى .
انورى
قدرت برون فتاد چو « 2 » معمار كن فكان * بنهاد اساس دايره كردار روز كار
ور در درون دايره بودى ز رفعتش * بر هم نيامدى خط پرگار روزگار
هامش
( 1 ) - اصل : متدير .
( 2 ) - اصل : چه .