[ 274 ر ] خويش دربارهء آن داور ملكستان مؤيد از اين جنس گوهر به آن پايه به آن همايون گوهر كرامت فرموده و تاج و هاج و جود مسعودش را به آن درهء لالا مرصع نموده كه احدى از فرزانگان روزگار و خردمندان نامدار كه در ميدان فرزانگى و خردمندى لواى اشتهار به ذروهء عيوق افراشتهاند و تا انقراض عالم به دستيارى اتصاف به اين فرخنده صفت آثار نام نيكو و ذكر جميل به يادگار گذاشتهاند در محضر مباركش از اظهار عقل خويش مهر خموشى بر دهان داشتهاند و از غايت حيرت آن همه عقل كه بهرهء آن خديو فرزانه گشته ديوانگى بدل فرزانگى يافتهاند ، يعنى تا به دستاويز جنون به مضمون
مصراع
فرزانه بود هر آنكه ديوانهء توست
در خدمتش دم از غايت خرد توانند زد . بنابر تنسيق اين مقدمات كاخ ايمان را كه واسطهء عقد اركانش به مدلول كلام معجز نظام علوى كه قبل ازين سمت نگارش پذيرفت خرد تواند بود از آن مهندسسراى اقبال استحكامى است بيزوال تا در موضع خود ، بمشية اللّه تعالى ، اتصاف ذات ملكى ملكاتش به ركن سيمين از اركان سهگانهء ايمان كه معبر از حيا باشد معلوم مطالعان گردد ، و اهم مؤيدات دعوى مؤلف بر استكمال قوهء عاقلهء آن بزرگوار گفتار حيدر كرار است : « دليل عقل المرء قوله » . چه گفتار آن خديو روزگار همه بر مقتضاى قانون صواب مبرى از ، وسمت نقص و خطاء از منطق مبارك مىتراود و هرگز گوشى از دهان آن مفخر شهرياران سخنى كه متضمن حكمت و مصلحت كسان نباشد استماع نكرده . چه جاى آنكه به وسمت خطا و ضررى موسوم تواند بود . پس اين معنى راهنماى