استرشاد راه منقبت و صادرات احوال همايون داور ملكستان « 1 » مؤيد از مرشد عقل و كفايت او مهم ارشاد را
چون ديرى بود تا به دواعى ميل نفس و موجبات شوق ، خاطر مؤلف را هواى حصر مناقب زاكيه و مفاخر عاليهء آن خديو ملكستان كما هو حقه پيرامون خاطر طواف مىنمود و خامه و خاطر هيچكدام با ايجاز و اقتصار و اجمال و اختصار در اين باب از خود راضى نمىگشت و نيز منطقهء گفتار از احاطت بر كماهى آن قصورى ظاهر مىساخت لاجرم عنان دل را چندى به دست ناكامى سپرده و زمام خاطر را زمانى به چنگ نوميدى درآورده بود و گرد فراز و نشيب چارهء كار طواف مىنمود و در انديشه بود تا چگونه جمع ميان اين دو امر كه باهم سمت ضديت دارند نمايد و با غايت امتناع مسلك استقصاء مدايح ذاتش پيمايد ،
چون زمانى دير در بحر اين انديشه خوض پيوستم و به گوهر مقصود پى نبردم دست التجا به دامان هادى عقل درآويختم . به هدايتم فرمود اين مثل [ 272 ر ] مشهور نشنيدى كه گفتهاند « ما لا يدرك كله لا يترك كله » ، يعنى اگر منطقهء قدرتت از احاطت بر كماهى مناقب زاكيهء آن داور بيهمال قاصر است هر آن مقدار از آن را كه در قوهء بيان و تذكاردارى به فعليت رسان و از سكوت ما بقى عجز و قصور خود را عذرى مسموع قرار ده ، و هر آينه اين معنى را متضمن كسر و نقص خود مدان .
زيرا كه خامهء مانند تو دبيرى ماهر اگرچه ادهمى است كه در پويه
هامش
( 1 ) - « همايون داور ملكستان » بجاى كلمات ديگر نوشته شده است .