به صورت از ملوك ماضيه كهتر ولى در معنى از همه مهتر و در حلبهء رهان شوكت و حشمت و اقتدار توسن قدر ميمونش بعد از ستوده پدر از همهء سلاطين نامدار و خواقين دولتيار بيشتر است و در محفل كفلاى مهام جهاندارى خواه تاجدارانى كه پا از دايرهء حيات بيرون گذاشتهاند و خواه شهريارانى كه قدم ثبات در مقام حيات استوار داشتهاند غير از داور ملكستان مؤيد وسيطى نيست ، چنان كه گذشتگان طيب اللّه رمسهم به منطق روان و بازماندگان ادام اللّه بقائهم به زبان جنان شرايط تصديق دعواى منشى را به بيان « الحق معك » به تقديم مىرسانند ، سخن صريحتر از اين خواهى در حليهء رهان اقتدار توسن قدر ستوده پدر جم چاكر را مجلىدان و ادهم شأن داور ملكستان مؤيد را مصلى و يكران جاه ديگر خواقين روزگار را مسلى و تالى « و هلم جرا » . . . . « 1 » اتفاق افتاده يعنى كنون كه دست سنين هجرت مقدسه دامن سال يكهزار و دويست و چهل و پنج گرفته است مدارج سنين عمر مبارك را به درجهء . . . . « 2 » رسانيدهاند ، و در تمادى اين مدت به قراين تجربت و قياس و دلايل اخبار و اجناس همت مقبلانه در هر حالتى از احوال به نشر اضواء معدلت و اس اساس مروت [ 271 پ ] و توثيق اركان نصفت و حفظ بيضهء ملت حضرت خاتميت رايت خداپرستى را به ذروهء آسمان افراشتهاند و تزود بهترين توشه كه مفاد كريمهء
« وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى »
مبين مفهوم آن تواند بود به جهت مسافرت ديار آشنائى با حضرت قدس كبريائى از راه غايت دانائى ملزومهء همت فلكفرسا داشتهاند .
هامش
( 1 ) - پنج سطر را پاك كردهاند .
( 2 ) - اصل سفيد مانده است .