به قدر قوه در صروف اين مدت به شرايط دفاع و دوران رحاى جدال و نزاع اقدام مىورزيدند .
چون حسب التقدير مقدر امور آفتاب حيات لطفعلى خان را عما قريب توارى در حجاب افول مقدور بود و بايست بالضروره مسلك مجازات كردهها پيمود ، اهل بلد را بواسطهء تمادى ايام محاصره و حدوث قحط و غلائى كه مستلزم آن است سررشتهء طاقت از چنگ بيرون و مزيد علت يكى از سرحلقهگان دايرهء وفاق لطفعلى خان اعلاى لواى نفاق را در ساحت سينهء پركينه پيرامون آمده نيت آن نمود كه دروازهء مسجد كرمان را دست داده باشد .
بنابر تنسيق اين مقدمات برحسب ضرورت نيمه شبى لطفعلى خان با چند نفر از خاص خود دروازهء سلطانى را گشوده تكاور گريز را [ 18 ر ] به جانب بم و نرماشير مهميز مىزند . چون امناى دولت پادشاهى را از عزيمت فرار او از دروازهء مزبور در آن شب سمت آگاهى بود حكم همايون نافذ گرديد تا فوجى از افواج قاهره به سمت آن دروازه متوجه و در مرصد كمين بوده بعد از خروج او از شهر حمله آورده او را زنده دستگير سازند ، و ليكن به اتمام كارش نپردازند .
مشاهدان تقرير مىكنند كه بعد از بيرون شدن او از دروازه و نگريستن به گوشهء چشم از روى خشم به جانب آن لشكر بيحصر ، از بيم صولت آن ضرغام پيل توان احدى را سامان تثبّت و قرار نماند و مسافت يك ميدان اسب از طرف او دورى جسته مكنت پيشتر رفتن در قوه و قدرت خود نديدند . پس بعد از آنكه بر صفت برق خطّاف از خندق دور شهر كرمان بواسطهء اندراس و انعدام تخته پل آن جستن نموده خود را
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: ايرج افشار
ص٥٣