او مأمور و به همراهى محمد على خان ولد محمد حسين خان اصفهانى از راه يزد و اصفهان و قم و كاشان روانهء طهران نمودند .
بالجمله خديو مظفر بعد از فتح آن كشور حكم فرمود تا برج و بارهء شهر و حيطان دؤر و بيوتات را به مدقهء قهر كوفته ديوار بست قلعه و خانهها را با شارع عام موازى و سپاه منصور را در بساط اموال و اسباب اهل شهر رخصت تركتازى داده قلادهء خودسرى از گردن افواج منصور برداشتند . لاجرم لشكر فيروزى آيت دست نهب و غارت بر مقليات « 1 » اهل كرمان دراز كرده مطاياى حرص و آز را از اموال و اسباب آنها گرانبار داشتند و دقايق تركتازى و غنيمتاندوزى را فرونگذاشتند .
مشاهدان تقرير مىكنند كه مقارن وصول خبر هزيمت لطفعلى خان از كرمان و فتح شهر به دست جلادت غازيان نصرت نشان خديو زمان بالاى كوه دختران نزديكى شهر كه مشرف بر خطهء كرمان بود و حسب الحكم همايون چهار طاقيى فراز آن بنا نهاده بودند كه روزها از اردوى معلى - كه با آنجا مسافت نيم فرسخ فاصله داشت - بدان كوه تحويل فرموده بواسطهء دوربين تماشاى شهر و لشكريان خود را كه دايره كردار محيط مركز شهر بودند نموده باشند استقرار داشتند .
پس حكم فرمود تا سركردگان لطفعلى خان و ساير لشكريان او را به ضميمهء اعاظم و اعيان و نامداران آن خطه شرفاندوز حضور ساختند و بعد از آنكه هريك را در معرض عتاب پادشاهانه درمىآورد مىفرمود تا گوش آنها را بريده و چشم آنها را از حدقه بيرون آورده از اوج كوه به حضيض ساهرهء زمين مىافكندند و در دم رهسپار طريق عدم
هامش
( 1 ) - بالاى سطر دارد : ذخاير .