تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 736

مساهمون:

ص٧٣٦
آنكه گر در بيشه‌اى تازد به قصد شرزه شير * كس بجز بيغوله هرگز ننگرد ضرغام را آسمان قدرى كه از فرط بلندى بشكند * فكر اوج قصر جاهش پايهء اوهام را آنكه چون عيسى كنند اطفال انكار پدر * بس كه افزود از كرامت پايهء ايتام را آنكه پيدا كرد خوان نعمتش بر كاينات * پايه و مقدار وجود و معنى انعام را [ 246 ر ] آنكه در گيتى نگون شد رايت ميشوم فقر * گشت تا او صاحب كوس و لواى مكرمت باد يا رب شخص او زيب سراى زندگى * تا قيامت باد از او برپا لواى زندگى نشنود هركس كه مست از بادهء شوقش نگشت * يا رب اندر محفل گيتى نواى زندگى مرگ چون عيشى است بر افسردگان ، جاويد باد * دشمن جاهش گرفتار بلاى زندگى جاودان شادان بماند آنكه گردون گويدش * دير زى اى پايهء محكم بناى زندگى فخر كن كز بهر فرق فرقدان ساى تو كرد * دست قدرت از ازل برپا لواى زندگى گرنه زيب قامت جاه تو مىبود از اجل * چاك مىگشتى گريبان قباى زندگى گر نبودى كاروان سالار اقليم وجود * از عدم بر نامدى بانگ دراى زندگى بدسگالت در شكنج زندگى باشد مرنج * ز انكه بينى زنده‌اش نبود خطاى زندگى