آنكه گر در بيشهاى تازد به قصد شرزه شير * كس بجز بيغوله هرگز ننگرد ضرغام را
آسمان قدرى كه از فرط بلندى بشكند * فكر اوج قصر جاهش پايهء اوهام را
آنكه چون عيسى كنند اطفال انكار پدر * بس كه افزود از كرامت پايهء ايتام را
آنكه پيدا كرد خوان نعمتش بر كاينات * پايه و مقدار وجود و معنى انعام را [ 246 ر ]
آنكه در گيتى نگون شد رايت ميشوم فقر * گشت تا او صاحب كوس و لواى مكرمت
باد يا رب شخص او زيب سراى زندگى * تا قيامت باد از او برپا لواى زندگى
نشنود هركس كه مست از بادهء شوقش نگشت * يا رب اندر محفل گيتى نواى زندگى
مرگ چون عيشى است بر افسردگان ، جاويد باد * دشمن جاهش گرفتار بلاى زندگى
جاودان شادان بماند آنكه گردون گويدش * دير زى اى پايهء محكم بناى زندگى
فخر كن كز بهر فرق فرقدان ساى تو كرد * دست قدرت از ازل برپا لواى زندگى
گرنه زيب قامت جاه تو مىبود از اجل * چاك مىگشتى گريبان قباى زندگى
گر نبودى كاروان سالار اقليم وجود * از عدم بر نامدى بانگ دراى زندگى
بدسگالت در شكنج زندگى باشد مرنج * ز انكه بينى زندهاش نبود خطاى زندگى
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 736
مساهمون: ايرج افشار
ص٧٣٦