چون وكيل در شيراز داعى حق را لبيك اجابت گفت رايتافراز توجه به سمت مازندران كه موطن دودمان جليل بود گرديد و عليمراد خان زند يك نوبت به عزم تسخير مازندران و ازعاج آن خسرو جلالت نشان از دار السلطنهء اصفهان لشكر فرستاده سپاهيانش از صدمت انياب شيران پلنگ اوژن مازندران روزگار خود را چون زلف بستان سياه و قلب لشكريانش به نيروى بازوى دليرى كند آوران استرآبادى شكستهتر از دل عاشقان محنت همراه گرديده شكستخورده مراجعه نمودند .
بعد از آنكه عليمراد خان حوالى اصفهان وفات يافت و جعفر خان بعد از دو سال سر به افسر سلطنت آراسته به قتل رسيد و پسرش لطفعلى - خان در شيراز به جاى پدر متمكن گرديد خديو زمان آقا محمد خان مملكت عراق را مستصفى نموده تميمهء نحر تاجدارى و يتيمهء بحر شهريارى برادرزادهء سكندر حشمت دارا غلام خود را به لقب جهانبانى ملقب و در پايتخت مملكت عراق ، دار السلطنهء اصفهان ، رايتافراز توقف فرموده به استصفاى مملكت آذربايجان شتافتند .
بعد از آنكه از عمان آن مسافرت گوهر مطلوب به چنگ آورده تمامت ممالك آذربايجان را به حيطهء تسخير و حكام و عمال در هر ولايتى گماشتند و غنايمى كه از آن مملكت به حيطهء اكتساب درآورده بودند به حمل مطايا و دواب روانهء طهران و مازندران داشتند . در خلال عزيمت استخلاص قلعهء شوشى و ازعاج ابراهيم خليل از آن سامان در حينى كه چمن مشكين ، ده فرسخى قلعهء مزبور ، مضرب شادروان جلال بود عريضهء سركار اقدس جهانبانى به محضر همايون رسيد مشعر بر اين مطلب كه لطفعلى خان زند با جمعيت خود از شيراز قاصد تسخير اصفهان و قطع
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 47
مساهمون: ايرج افشار
ص٤٧