به اردوى معلى رخ داده به مازندران شتافتند و بعد از تسخير مملكت آذربايجان كه يكى ديگر از فتوحات نمايان آن تهمتن زمان بود پس از تخريب بنيان شوكت آزاد خان چنان كه شرح آن گفته آمد نوبت ديگر لواى اقتدار در دار السلطنهء اصفهان خلد آثار عيوقآسا نموده و مسلك توقف را در آن ديار تا شش ماه كه نايرهء [ 15 ر ] قحط و غلا در صروف آن اوان در اصفهان و ساير ولايات عراق شعله به ثريا مىرسانيد پيمودند .
پس از انقضاى مدت مزبور به استصفاى فارس لشكر كشيده بىنيل مقصود به مازندران برگرديدند و خاتمهء كار آن خسرو گردون وقار در نگارش احوال وكيل معلوم راى مطالعان اين روزنامهء بىبديل گرديد .
تذنيب خرد « 1 » بينان جهان و نكتهجويان دوران را نظر به ظاهر حال سبيل نكتهجوئى و خرده « 1 » گيرى مؤلّف بازست و نسايم تصديق ارباب انصاف برحسب بادى نظر بر شاخسار گلبن اغراضشان قرين اهتزاز .
يعنى توارد اخبار و تكرار حكايات و آثار در هريك از مقام ايراد احوال وكيل و آزاد خان و نواب محمد حسن خان چنان كه خود به زبان حال شناعت و فضاحت خود را آواز درمىدهد و طبع غراى منشى را در معرض قدح درمىآورد ، نه شايستهء امثال مؤلف سخنسرائى و عبارتپردازى است ، و الحق معهم ظاهرا .
فاما تمهيد جواب از اين اعتراض صواب آنست كه چون صادرات افعال آن سه دولتيار باهم سمت ارتباط داشته و سلسله كردار دست در گردن يكديگر آويخته و افتتاح به نگارش احوال هريك بدون
هامش
( 1 ) - اصل : خورده .