را برداشته بر اثر اقدام مراكب آنها همهجا دو اسبه تاختند تا مقارن [ 235 ر ] طلوع آفتابى سه چهار فرسخ آنسوى چاه با آن قوم گمراه طرح تلاقى افكندند . پس طرفين دست ستيز و آويز از آستين جلادت و مردانگى برون آورده ديرى شد تا رحاى جدال گرم دوران بود و ساقى قضا به ساغر شمشير بادهء زهر خاصيت هلاك بر بلوچيه مىپيمود و نواب امير مؤيد هژبرآسا به انياب شجاعت و جلادت هر فرد آن رو به - صفتان را درهم مىدريد . چنان كه هركه صولت عالى را در آنروز ديدى با شيرش هيچ فرق در ميان نگذاشتى ، مگر آنكه انياب آن را از صمصام بران و چنگال اين را از استخوان نگريستى !
تطويل چيست ! تمامت افراد آن اهريمنان كه به شصت و هفتاد عدت آنها مىرسيد بجز يكى مسمى به اعظم خان كه از در استيمان درآمد و دخيل شد و خط امان يافت به دست جلادت آن ضرغام كنام كندآورى و رزمجويان ركاب كه كسب رموز خصمافگنى از آن حضرت كرده بودند سر به بالين عدم گذاشتند و فضاى هامون را به لوث كالبدهاى خويش ملوث ساختند . خوان سالار تيغ بيدريغش در آنروز خوانى كه كاسهء آن از كاسهء سر بلوچ شقاوت نشان بود به جهت نسور « 1 » و عقبان مهيا فرمود .
پس حسب الحكم قضا محكوم عالى فوجى به ضبط اموال منهوبهء تجار پرداخته ، نقود و اقمشه و حبوبات و بالجمله هرچه مسروق بود تا دينار و پود و حبهء آخر به صاحبان آن در شهر تسليم نمودند و شتران آنها كسيب رزمجويان گرديد . پس سرهاى آنها را بعد از انصراف نواب امير مؤيد به يزد به فرمودهء شاهزاده به دار الخلافه بردند .
هامش
( 1 ) - زير كلمه نوشته است : كركسان