بيرون نمايند . به قبول خانى مقرون نگشت و سمت ترخص حاصل نساختند .
تطويل چيست ، از غروب آفتابى تا دو ساعت و نيم به صبح مانده از سحاب تفنگ و شمخال باران گلولههاى آتشين بر سبيل توالى و تتابع به اندرون حصار شهر ريزان بود و دل روئينتن گردون از نهيب آواى رعد مثال آنها بر خويش لرزان . بدنهء حصار و پيكر بروج از نشانهء زخم گلوله گفتى بر صفت دل عاشقان جائى از سوراخ خالى نداشت و درون تفنگ و شمخال با همهء گرميها به زبان فتيله اداى مقالات خنك و سخنان سرد را از حد گذرانيد .
نوبت ثالث سركار محمد كريم خان برادر كهتر نواب امير مؤيد كه در حلبهء رهان جانبازان را عالى توسن جاننثاريش پيشتر مىرفت داوطلب اخراج لشكريان از سنگرها باسرها و تدمير آن زمرهء خصومت انتما باسرها گرديده پاى الحاح در مقام انجاح كام خود افشرده به مفتاح ابرام ابواب مرام بر چهرهء احوال خود گشودند ، يعنى دستورى دفاع [ 220 ] حاصل ساختند .
پس ايشان نيز داوطلب خواسته جمعى از جانبازان كه واسطهء عقد آنها ميرزا على بيك ولد حسين خان عقدائى و مير سيد حسين ولد مير محمد على بافقى بودند داوطلب التزام خدمت ايشان و كفايت مهم دفاع دشمنان گرديده از دروازهء حظيره رو به سنگرها شتافتند و در ميدان وحشى « 1 » نزديك به دروازهء شاهزاده فاضل سه نفر هدف گلوله گشتند . ما بقى را سررشتهء ثبات از دست بيرون نرفته به عزم ثابت در مدافعه شرايط معاجلت به تقديم رسانيدند . در پاى سنگر دو نفر
هامش
( 1 ) - مراد محلى است كه قبر وحشى بافقى در آنجا قرار داشته است .