همايون كه به جهت ضبط اموال نواب محمد ولى ميرزا متوجه يزد شده در شهر توقف داشت ، در تضاعيف آن احوال شرفياب خدمت شاهزاده [ شد ] و هرچند به دانهريزى نصايح مقبلانه خواست تا صيد دل آن حضرت را به دام بازگشت از آن نيت درآورد ثمرهاى نبخشيد و صرصر الحاح او در ترك آن منظور جز به التهاب نايرهء اهتمام شاهزاده در فعل آن نكوشيد .
شاهزاده به مغلظات ايمان تمسك جست كه تا دو ساعت ديگر شهر را به نيروى جلادت كندآوران تسخير خواهم ساخت و به قتل عامه و نهب اموال كافه خواهم پرداخت . اهالى شهر را بر سوءنيت شاهزاده عثور حاصل و مرائر [ 220 ر ] موافقت دعاى شكست و انهزام لشكر او را مستحكم ساخته به محضر ميمون نواب امير مؤيد تشرف جسته متفق - اللفظ به معرض عرض رسانيدند كه دستورى دهيد تا به هيأت اجتماع متوجه سنگرهاى سپاه شده تمامت را از مستقر خود ازعاج نمائيم .
سركار عالى از در ممانعت درآمده دستورى ندادند ، كه ما رعيت قبلهء عالميم . پاس رسوم رعيتى آنست كه از جدال يك سو باشيم و چهرهء شاهد انقياد خود را به ناخن مبادرت به مجادلت نخراشيم و تا توانيم در صلح كوبيم . بعد از آنكه عساكر شاهى يورشى به شهر آوردند و هنگامه گرم - كن فتنه و آشوب گشتند آنچه شرط تكليف باشد به عمل خواهيم آورد .
چون سه ساعت از شب مزبور گذشت سنگريان آغاز افشاى راز درون تفنگ و شمخال نموده گوش گردون را پرآوا ساختند رعيت و نوكر و اقارب و اتباع نواب امير مؤيد سلك موافقت را منعقد ساخته مجددا مستدعى حصول رخصت گشتند كه كبادهء دفاع كشيده آنها را از سنگرها
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 661
مساهمون: ايرج افشار
ص٦٦١