[ تتمهء احوال محمد حسن خان و خلاص شدن از طهران و رفتن به ابرقوه ]
تتمهء احوال سركار محمد حسن خان تا سال استخلاص از طهران و شتافتن به ابرقوه و وفات در آن سامان بعد از آنكه معظم اليه برحسب حكم قضا محكوم اعليحضرت پادشاهى رحل اقامت در سراى خلافت افگنده به كلى چشم از ولايتدارى و مرزبانى و ايالت و رياست پوشيدند و از دست ساقى مشيت در بزم معيشت به ساغر غربت بادهء خلاف مراد نوشيدند لاجرم مضمون « المقدور كاين » را نصب العين اعتقاد ساخته زبان حالشان در مقام اظهار رضا و تسليم زمزمهء « رضا بقضاء اللّه و تسليما لامره » سرائيده زمام توسن امور را به دست فارس قضا تسليم [ كرد ] تا به هر كجا كه خواهد براند و هر كجا كه خواهد باز دارد .
چون بر اين منوال سالهاى دراز تتابع نمودند و معظم اليه در صروف اين اوقات جز طريق تسليم و توكل نپيمودند لاجرم [ 180 ر ] درخت توكل بارآور اثمار مراد خاطر اميدوار و كريمهء
« وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ »
معنى خويش آشكار ساخت و مفتاح صبر فاتح ابواب فرج و فيروزى گرديد و نسيم غوث يزدانى از مهبّ كرم و رحمت ازلى وزيد .
چون مقدماتى را كه منتج اين فرخنده نتيجه بود محرر اين روزنامهء شگرف به رأى العين رؤيت نموده و در ترتيب مقدمات تا اخذ نتيجه همهجا حضور داشته از زبان خود اين روايت را به ادا مىرساند و بعضى از سرگذشت احوال خود را كه در مجارى اين اوقات دست داده