طهران به موجباتى چند ميل خاطر به جانب عزيمت دار الخلافه بود و بواسطهء سردى هوا در امضاى اين عزيمت متردد مىنمود .
مقارن اين احوال پيكى فرخنده پى خوى افشان برسيد و بشارت داد كه اينك سركار نصر اللّه خان از دار العبادهء يزد به عزم توجه دار الخلافهء طهران به ارادهء تخليص سركار محمد حسن خان مىرسند [ 181 ر ] واسطهء عقد همراهيان ايشان جناب ميرزا سيد مرتضى خالوى ايشان است . با خود گفتم سبحان اللّه ! همانا كلك قضا بر صفحهء تقدير چنين رقم زده كه بيش از اين در اصفهان نمانم ! زيرا كه عزيمتم را به صوب طهران به واسطهء اين فرخنده بشارت علّة تامه حاصل آمد .
لاجرم به تخليهء بعضى بيوتات ملكيّه به جهت نزول سعادت موصول ايشان پرداخته ، پس از آن لواى استقبال افراخته دو سه فرسنگى شهر سعادت خدمت معظم اليه دريافت و در التزام خدمت ايشان به منزل شتافت . در تضاعيف اوقاتى كه در خدمت ايشان به سر مىبرد مجددا فرستاده از طهران رسيد و نوشتجات مصحوبى خود را كه تأكيد عزيمت اين بنده در طى آنها شده بود رسانيد .
بنابراين چند روزى پيش از نهضت سركار نصر اللّه خان روانهء طهران گرديد . بعد از ورود به دار الخلافه به فاصلهء شش هفت روز سركار معظم اليه از عقب رسيده طرح اساس حصول مدعاى خود ريختند و امناى دولت قاهره را به جهت ترخص سركار محمد حسن خان در خدمت همايون پادشاهى به شفاعت انگيختند . تا در تجديد بهار عالمافروز سال يكهزار و دويست و بيست و نه هجرى كه موكب فيروزى كوكب شهريارى تشريففرماى ساحت چمن سلطانيه مىشد و على الرسم عزايم
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 542
مساهمون: ايرج افشار
ص٥٤٢