به امداد روانه فرمودند .
بعد از رسيدن معظم اليهما به دهشير سركار ابو الهادى خان از آنجائى كه از وجنات احوال بعضى از ظاهر دوستان كه در قلعه بودند و دم از موافقت مىزدند آثار نفاق استنباط نمودند و علامات وفاق با بيرونيان را ملاحظه فرمودند ، سررشتهء عقل را از دست نداده پيش از ظهور آيات غلبهء آنها كوچ ميرزا مهدى خان را برداشته متوجه يزد و در دهشير با ساير اخوان ملحق گرديده به هيأت اجتماع وارد آن ديار گشتند .
روايت مىكنند كه در خلال آن گيرودار طرايف اموال و نفايس اسباب سركار محمد حسن خان كه در قلعه بود و بيرون از حيز حصر و شمار مىنمود در معرض نهب و غارت ابرقوهيان درآمده ، از آن جمله از ادوات حرب تفنگهاى كار استادان نامى و شمشيرهاى عمل كارگران ماهر و زرههاى صنعت صناع بيقرين و نظاير آنها از طپانچه و « پيشتاو » و خنجر و نيزه و غيره ، و از جنس چارپايان اسبان تازىنژاد راهوار و كرههاى فرخ نهاد با اعتبار و شتران قوى هيكل كارى و استران [ 179 پ ] فيل توان بارى ، و بالجمله عمده اسبابى كه در تمادى ايام نيابت و حكومت دار الامان كرمان و دار السعادهء ابرقوه در حيطهء تملك آورده در ابرقوه ذخيره ساخته بودند ، و در مجارى اين مقدمات در معرض تلف و ضيعت درآمده يكى از آنها عايد نگرديد و در ايام حيات و بعد از ممات سركار محمد حسن خان كسى نامونشانى از آنها نديد و نشنيد .
از مفاد اين اخبار چنين مستفاد مىشود كه وراى آنچه به كس داد و خورد از حطام فانيهء دنيويه حظى ديگر نديد و بهرى ديگر نبرد .
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 537
مساهمون: ايرج افشار
ص٥٣٧