جهت تشرّب ، آب در دست دارى بگذار و باد كردار راه خاك دربار عالم مدار خاقانى سپار .
بعد از مراجعت مومى اليه و زيارت « 1 » دستخط همايون و اطلاع بر مضمون قدرنمون به تهيهء اسباب مسافرت اشارت نمودند و در خلال اينكه برگ عزيمت ساز مىكردند مجددا چاپارى ديگر برق آيت كه « اجنحة الطيور » را به عاريت گرفته بود خوىافشان [ 178 پ ] وارد [ شد ] و ابلاغ فرمانى مجدد به تأكيد حكم دستخط همايون سابق نمود . لاجرم تعجيل در عزيمت را علت تامه دست داده خرگاه خانى از ساحت شهر بيرون زدند ، و محمد اسمعيل خان را كماكان متصدى كفايت مهم مرزبانى و ولايتدارى و كفايت مشاغل رعيتى و سركارى ساختند و با ملتزمين ركاب روانهء دار العباد يزد [ شده ] و مراسم وداع با برادر كامكار مطاع به جا آورده بر جناح تعجيل قطع مراحل مسافرت نموده وارد دار - الخلافه [ شدند ] .
پس از ورود حكم همايون پادشاهى به توقف ايشان در آن سامان عزّ نفاد يافت . لاجرم سكنهاى در محلهء سنگلج من محلات دار الخلافه به جهت نزول سعادت موصول مشخص و محط رحال ساختند . الحق آب جارى آن خانه بر همهء آبهاى بيوتات طهران فايق است ، چه مظهر آب سنگلج [ است ] و پيش از وصول بدانجا جائى ديگر استعمال نمىشود .
بعد از اين حالت فرمان حكومت كرمان به اسم عاليجاه حسن خان قراگوزلو از ديوان اعلى صدور يافته از راه يزد متوجه كرمان گرديد و بعد از يك سال از حكومت معزول [ شد ] و سركار محمد ابراهيم
هامش
( 1 ) - اصل : زيادت .