و بعد ما كه به جرّ جمعيتى نمايان محكمهء او را تسخير [ كردند ] و شرايط تنبيه دربارهء او به تقديم رسانيدند مرائر انقياد و اطاعت را استحكامى زيادت از آنچه مطمح نظر اميرزادهء بيهمال بود بخشيد ، لاجرم از شهد روحبخش عواطف بيكران و عوارف بىپايان عالى چاشنى حصول كام بچشيد و تا اوانى كه رايت اقتدار آن دولتيار در ساحت آن ديار مرفوع بود با طايفهء افاغنه خبيص « 1 » و زرند و جماعت سيستانى بازار خدمتگزارى « 2 » را با رونق بسيار و كالاى جانفشانى را با رواج بىشمار داشتند و دقايق انقياد و مطاوعت را فرونمىگذاشتند .
مخلص اين قصص آنست كه مشاطهء احوال آن اميرزادهء بيهمال ذوايب معشوقهء نيابت كرمان را به عبير عطرافزاى عدالت كسروى كه فايحهء روحپرورش مستعار از معطر معطّر اخلاق زاكيهء پدر نامآور معدلتپرور بود [ 163 ر ] تشويربخش اريج مشك ختا و عنبر سارا مىداشتند تا در شهر ذيحجة الحرام سنهء يكهزار و دويست و يازده كه كاخ سلطنت بىركن وثيق ماند ، يعنى داراى كشورگشا در قلعهء شوشى شهيد تيغ ستم گرديد ، پس به حكم پدر بزرگوار رايتافراز مراجعت به يزد گرديدند و به موجبى كه به مشيت اللّه الرحمن در موضع خود نگارشپذير خواهد گرديد سركار محمد حسن خان به خدمت نيابت كرمان مأمور گشتند . بعد از ادراك خدمت پدر كسرى عدالت تا ششم شوال سال يكهزار و دويست و سيزده كه باد مخالف حوادث آسمانى سفينهء مراد آن تمساح درياى جلالت را غريق بحر فنا ساخت يعنى به ارتحال پدر بزرگوار به سراى
هامش
( 1 ) - اصل : خبيث .
( 2 ) - اصل : خدمتگذارى .