تا بدينمخلص رسانيد كه يا اكنون در اين مجلس تمامت وجه را بايد كارسازى كرد و مرا راهى ساخت و يا سر و دست و پاى مرا شكست و جواب مرا به اين صراحت داد كه پى كار خود گرفته باشم و زياده بر اين چهرهء خاطر را به ناخن بيم مؤاخذت پادشاهى نخراشم .
چون سركار عالى را به ايمان مغلظه ملتزم تقديم يكى از اين دو كار ساخت و بواسطهء پريشانى رعيت از صدمات سابقه كه تدارك آنها به اين نزديكيها از صوب امكان دور بود برخواست وجه ديوان به اقصى الغايه مستصعب مىنمود ، لاجرم هيجان مادهء سخط خانى به واسطهء ظهور آنگونه جسارت و گستاخى و نادانى به تقديم شق ثانى دربارهء او اقدام نموده در دم فرمودند تا او را به فلك بركشيدند و از عصرى بلند تا هنگام غروب آفتاب هر قدر فراشانى كه در دربار فلك مدار عزّ ملازمت حاصل داشتند و آن روز نوبت كشيك آنها بود سلك جمعيت خود را انعقاد داده به تقديم شرايط ضرب دربارهء او دامن از ساق جدّ برميان بسته كار او را به جائى رسانيدند كه ديگر كسى را به عنوان يقين نه گمان و به رسم حقيقت نه مجاز اميد حياتى به او نبودى ، و از بيم سرايت شعلهء آتش غضب خانى كسى جرأت نمىنمودى كه مسلك شفاعت پيمودى . آخر الدواء چون وزير اصابت راى كار حيات او را بىرونق و شخص وى را از دايرهء احيا بيرون و به اموات ملحق نگريست و اميرزادهء دولتيار را از غايت التهاب نواير سخط كه شعله به آسمان كشيده بود از صرافت انديشهء هلاك او يكسو مشاهده نمود به دستاويز اينكه آفتاب مشرف به غروب گشته و كار فريضهء ظهر و عصر سركار خان به تقديم نرسيده آن دولتيار را متوجه نماز ساخت و لواى
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 479
مساهمون: ايرج افشار
ص٤٧٩