آنكه از صرصر خزان قهر خديو جنت مكان اوراق آن ريخته بود در اهتراز . [ 160 ر ]
از مآثر عدالت آن اميرزادهء بافرهنگ روايت مىكنند كه يكى روز از ايام نيابت ، جماعت نانوايان به شرف حضورش تشرف جسته به موقف عرض رسانيدند كه چون جنس گندم و جو در ولايت كرمان مانند جنس صبر در نهاد مهجوران دم از فقدان مىزند و بر صفت لعل نوشخند بتان بغايت شيرين شده است به نقد پيشكشى شايستهء اين جمله خريدار كالاى دستورى سركار خان مىباشيم ، تا نان را از قرار يك من بيست دينار اضافه قيمت عادله نمائيم .
آن عدالت شعار اشارت فرمودند تا به اخذ پيشكش آن قوم ناستوده كيش حاجى فتحعلى كه به عزّ نظارت عالى مباهى بود دامن بر كمر زند .
پس آن جماعت را وعدهء قبول ملتمس و اسعاف متقرح در صباح روز ديگر دادند .
هنگام بام روز موعود كه خبّاز قضا تنور بيضا را افروخت و به عوض حطب افواج كواكب و ظلام شب را در آن سوخت جماعت مزبور به قدم سر رهسپر صوب حضور معدلت دستور گرديدند تا در ميدان اقتراح خود گوى رباى اسعاف گردند .
چون به محضر مبارك پيوستند حكم شد تا استاد آنها را به فلك بركشيدند و چندانكه در حوصلهء وهم نگنجد ضرب شلاق به تقديم رسانيدند و ديگران را نيز به مقرعهء تأديب و تنبيهى شايستهء اندازهء خطا سركوب دادند و به آنها متلقى ساختند كه شأن عدالت ما متعالى است از اينكه به رشوت مبتدع بدعتى گرديم و به زيردستان كه ودايع آفريدگار جهانند
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 476
مساهمون: ايرج افشار
ص٤٧٦