تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
رسانيدند . يعنى عرض نمودند كه حصاربند شهر اگرچه سدى است سديد و ليكن باعدت لشكرى كه رايت‌افراز نزول اين ديار و يأجوج آثار بيرون از حيز حصر و شمارند چه تاب مقاومت خواهد آورد . صواب آنست كه از آن پيشتر كه صورت غلبهء خصم در مرآت حصول عكس - پذير گردد ما خود پيشدستى نموده در تسليم شهر منتى بر او گزاريم « 1 » و مسلك انقياد سپاريم تا تيغ مخالفت از طرفين در نيام و دلهاى سهمناكان را مورث حصول آرام گردد . اولياى حضرت خانيت از ضعف توكل حضرات متبسم و به اسكات انها فرمودند كه چون امشب شب جمعه است و ما را وظايف ادعيه و اذكار در آن بسيار ، امشب ديگر را هم با ما سازش كنيد تا ببينيم فردا چه خواهد شد . اين بگفتند و متوجه دار عبادت گرديدند . راوى مىگويد كه من مستحفظ برج دروازهء مالمير بودم و هشت برج ديگر وراى آن را نيز در حيطهء محافظت داشتم . سحرگاهان كه زاهد سفيدپوش صبح صادق رو به صومعهء فلك نهاد به عادت مقرر به جهت اداى فريضهء بامداد روانهء مسجد ملا زين الدين كه اندرون شهر حوالى دروازهء مزبوره واقع است گرديده در خدمت سركار محمد حسن خان كه سركشيك كشيكچيان آن دروازه بودند و بامدادان در آن مسجد حاضر مىشدند به تقديم مكتوبهء صبح پرداختم . معظم اليه توقف داشتند كه من برخاستم « 2 » تا بر سر خدمت خود حاضر شوم . درب مسجد كه رسيدم صداى شليك [ 150 ر ] و كرنايى شنيدم . چون روز پيشتر به موجب حكم جعفر خانى قرار يافته بود كه توپهاى قلعه‌كوب
هامش
( 1 ) - اصل : گذاريم . ( 2 ) - اصل خواستم .