رضى و حاجى حسن مهريجردى كه هردو نيز از جمله شكوهچيان [ بودند ] و تا ابرقوه مسلك استقبال موكب جعفر خانى را به قدم سوءنيت پيموده سمت ورود يافتند .
شب پنجشنبه حضراتى را كه به ابلاغ رسالت از جانب سركار خانيت مبعوث بودند رخصت انصراف به شهر ارزانى نداشته در نزد خود نگاه داشت تا رايت صبح در عرصهگاه آسمان افراشته شد . پس آنها را مرخص [ كرد ] و به اولياى حضرت خانيت به واسطهء حضرات پيغام داد كه بايد امروز را حكما از شهر بيرون آيند و الا سپاه همراهى را كه ما صدق
« إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ »
( كذا ) مىباشند اشاره خواهد شد تا حصاربند شهر را گرچه در استحكام رشكافزاى سد اسكندر است بر صفت خانهء عنكبوت در نهايت سهولت منهدم اساس سازند .
پس حكم نمود تا لشكر كه اطراف شهر را به گفتهء محمد خان محاصره نموده هريك در سنگرهاى خود جابهجا قرار [ 149 پ ] داشتند به اردو مراجعت نمايند . چون رسولان به خدمت عالى پيوستند و احرام ابلاغ رسالت بستند اولياى حضرت خانيت در نهايت طمأنينه و آرام جواب از اين قرار فرمودند كه گرفتم به كثرت لشكر يأجوج اثر هدم بناى حصار شهر را به تقديم رسانيدند ، با حصن حصين توكل روز افزون ما كه رخنهبردار نيست چه خواهند نمود !
مقارن اين احوال فوجى از علماى بلد كه واسطهء عقد آنها ملا نعيم ولد آخوند ملا عبد النبى و ميرزا عليرضا قلعه كهنه [ اى ] بودند و جمعيتى ديگر از رعاع الناس شرفاندوز خدمت عالى شدند و ما صدق « و زاد وافى الطنبور نغمة » گرديده مضمون پيغام جعفرخانى را به تأكيد