حكومت كرمان شخصى بقال بر يكى از ملازمان آستانش استعدا كرده به معرض شهود رسانيد كه ماستى از من گرفته و بهاى آن را نداده . مدعى - عليه حاضر بود به مغلظات ايمان تمسك جست كه آنچه عرض مىنمايد خلاف نفس الامر است و من ماستى از وى نخريدهام . مدعى بر اصرار خود باقى بود . شاهرخ خان قطع اين دعوى و فصل اين نزاع را اشارت نمود تا شكم غلام خود را چاك نمايند . پس رو به مدعى آورده گفت اگر در شكم او ماست است سخن تو راست است و دعوى بجاست ، و الا بر اين قياس سزاى تو نيز با ماست ، يعنى شكم تو را به قصاص شكم او و خطاى اين اسناد خلاف حكم به شكافتن نموده خون او را خواهيم خواست . چون از شقّ شكم غلام پرداختند صدق قول مدعى ظاهر گرديده مكنوف سلامت روانهء منزل خود گشت .
جملهء معترضه چيست ! هرچه تعجيل در نگارش اتمام كار او رود خامهء سودائى را موجب حصول انبساط تمام تواند بود . بناء عليه ترك رسوم جمل معترضه كه از آداب مؤلفان عبارتپرداز است به صواب اقرب مىباشد . رسول آن حضرت كه به دربار وكالت وارد [ شد ] و عريضه را و اصل [ گردانيد ] ، و بر مضمون آن اطلاع حاصل مىسازند معادل چهل هزار نفر از افواج قاهرهء ركابى را در تحت رايت سردارى خدامراد خان زند و عليمراد خان و خسرو خان مكرى و سيد على خان عرب بر جناح تعجيل به جهت تنبيه شاهرخ خان روانهء يزد مىنمايند . آن [ 141 ر ] جسارت كيش چون خبر توجه لشكر ستاره اثر را شنيد و روزگار اقبال خود را تيره ديد و درنگ را مجالى نيافت لاجرم سر خويش و راه هزيمت كرمان در پيش گرفته ، در خلال مراجعت به كرمان اراده نمود تا قلعهء بهاباد
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 421
مساهمون: ايرج افشار
ص٤٢١