چون پيش از توجه او آن امير دولتيار از مكيدت ميرزا اسمعيل و روانه داشتن روحى را به كرمان به جهت ابلاغ عريضه خدمت شاهرخ خان اطلاع به هم رسانيده [ بود ] شرايط احتياط در نظم امور دروازجات و كشيك كشيكچيان و گشتن گزمگان به تقديم مىرسانيدند ، چنان كه يك شب مير گزمهء دور حصار محمد جعفر خان برادرزادهء آن بزرگوار و يك شب ميرزا محمد على [ 139 پ ] ولد ميرزا محمد بود . لاجرم بعد از آنكه شاهرخ خان رخت نزول به ساحت حوالى شهر مىگشايد ابواب دروازجات را مانند درهاى فيروزى بر چهرهء احوال مسدود مىنگرد . روحى برجى را كه معروف به برج قحطى است و سمت ملاصقت به دروازهء سيد گل سرخ دارد سوراخ نموده بعد از دخول به شهر از روزن آن خود را به دروازهء كوشك نو رسانيده درب دروازه را مانند ابواب خذلان بر چهرهء احوال لشكريان مفتوح نموده تمامت سپاه را داخل شهر مىسازد ، فاما شاهرخ خان پس تاكنون رحل توقف در تل كوشك افكنده دارد و با لشكر خود مسلك دخول نمىسپارد .
روايت مىكنند كه در آن شب نوبت گردش اطراف حصار به طريق گزمه با سركار محمد جعفر خان بوده . چون روحى را نظر برايشان مىافتد از بيم جان خود را در ميان حاصل آبشور كه نزديك به برج قحطى بوده مختفى ساخته ، بعد از آنكه او را مطرح اشعهء نظر مىسازند و شرايط استفسار احوال به تقديم مىرسانند به زبان مجوسيان بيان مىنمايد كه كافل مهم آبيارى مىباشم . پس زياده براين اعتنائى به شأن افتحاص احوال او نكرده به اعتماد اينكه به موجب گفتهء خود مردى
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 418
مساهمون: ايرج افشار
ص٤١٨