شعر
يا من بدنياه اشتغل * قد غرّه طول الامل
و الموت يأتى بغتة * و القبر صندوق العمل
از حجاب قوّه چهرهء فعليت نموده آن خديو معدلت شعار در شهر شيراز به قضاء حق درگذشت و زكى خان وارث ديهيم سلطنت گشت و عماقريب در ايزدخواست مقتول گرديد و عليمراد خان در اصفهان هماى فرخ فال سلطنت را صيد نمود . اولياى حضرت خانيت مبانى موافقت را با او به دستيارى فتح سبل رسل و ارسال هدايا و تحف قرين استحكام فرمودند و به مرور دهور و تصاريف ايام و شهور به تقديم شرايط مصادقت آن مستحكم بنا را مزيد استحكام بخشودند .
به موجبى كه در مساق نگارش احوال سلاطين زنديه در مفتتح كتاب سمت نگارش يافت صادق خان برادر كهتر وكيل كه سر [ 142 ر ] به افسر حكومت كرمان آراسته داشت بعد از استماع واقعهء زكى خان در ايزدخواست روانهء شيراز [ شد ] و مملكت فارس را در حيطهء تصرف و تملك درآورده كبادهء مخالفت عليمراد خان را كشيدن گرفت و نوبت سلطنت به نام خود بلندآوازه ساخت .
چون در ميانهء اولياى حضرت خانيت و عليمراد خان بساط موافقت گسترده ديد و آن بزرگوار دولتيار را سالك طريق مخالفت خود نگريست اراده نمود تا به جرّ لشكرى ولايت يزد را مضاف مملكت فارس نمايد و آن سالك مرحلهء جلالت را به محجّهء موافقت خود كشاند . پس تارك احوال علينقى خان فرزند مهين خود را به افسر سردارى آراسته ، لشكرى را كه اعداد نجوم آسمانى حاكى افراد آنها