اولياى حضرت خانيت به موجب ضرورت به پايمردى سى نفر از غلامان وكيل كه در يزد بودند رخت تحصن به قلعهء محمودآباد از قراى حومهء شهر كشيدند و به اعلان صورت حال عريضه مصحوب بريدى خدمت امناى حضرت وكالت در شيراز روانه داشتند .
ميرزا مرتضى وزير صبح را كه على الرسم به آستان مبارك رومىآورد و حقيقت احوال بر وى منكشف مىگردد جنيبتى را كه جنيبتكشان از قفاى اولياى خان مىبردند مركوب خود ساخته به شتاب خود را به قلعهء مزبوره شرفياب حضور باهر النور مىسازد .
پس چون روز بر سر دست درآمد شاهرخ خان وارد شهر گرديده فوجى را به محاصرهء قلعهء محمودآباد مأمور [ كرد ] و به ساختن حوالجات كه سمت اشراف بر قلعه داشته باشد و مهم انداختن گلولهء توپ را از فراز آن در اندرون قلعه كفايت نمايد دستورى داد .
مىگويند يكى از طايفهء مجوس كه بالاى حواله مشغول به صناعت گلكارى بود به نيروى بازوى جلادت آن امير بىنظير هدف ناوك گلولهء تفنگ گرديده از فراز حواله به شيب درافتاد و جان به خازن جحيم داد . شاهرخ خان تا مدت سى روز كه مكمل ماهيت يك ماه بوده باشد به رحل اقامت در ساحت [ 140 پ ] ولايت گشوده داشت و لواى حكمروائى مىافراشت و به جهت محافظت دولتسراى خانى جمعى از نسقچيان برگماشت . و ليكن بعضى اسباب مرصع از قبيل زين و يراق و نظاير آنها از بانوى حريم حرم عفاف والدهء سركار على نقى خان در حيطهء اكتساب درآورد .
از مراسم سياست مدن و احتساب او نقل مىكنند كه روزى در ايام
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 420
مساهمون: ايرج افشار
ص٤٢٠