است آبيار از او درمىگذرند و مسلك امضاى امر خويش مىسپردند .
و نيز تقرير مىكنند كه شبى كه شاهرخ خان از فهرج كه يكى از قراى بلوك مهريجرد و معبر مسافرين كرمان است با لشكريان خود مىگذشته اهل آن قريه به مشاهدت سواد لشكر بر حقيقت احوال متفطن [ مىشوند ] و به جهت اعلان واقعه در دم بريدى را صرصر آثار روانهء گلزار حضور آن امير دولتيار مىنمايند . عنفوان حالت ورود بر در دولتسراى خانى به ميرزا معز سلطان برخورده حقيقت حال را اعلان مىنمايد تا اعلان حضرت خانيت داشته باشد . معزى اليه مىگويد كه يزكداران لشكر خواب بر شهرستان دماغ آن بزرگوار هجوم آورده چون با حالت صداع [ 140 ر ] در خواب شدهاند بيدار ساختن ايشان منافى قانون صواب است ، اين مقدمه بر طاقچهء نسيان افكنده باشد تا هنگام طلوع طليعهء صبح صادق كه به جهت اداى مكتوبهء بامداد از خواب برمىخيزند به معرض عرض رسانم .
سبحان اللّه ! همانا حدوث آن حادثه و وقوع آن واقعه مقدر تقديرات الهى بوده كه با وجود ترتيب مقدمتين تلاقى محمد جعفر خان و روحى در حاصل آبشور و اخبار بريد اهالى فهرج به معز سلطان نتيجهء مقصود اولياى حضرت خانيت حاصل نگرديد .
بالجمله بعد از دخول سپاه شاهرخ خانى به شهر و احاطه بر دروازجات و ظهور حقيقت احوال بر پيشگاه ضمير امير بيهمال چون اعادت تير از شست « 1 » به در شده محال بود و مجال توقف تنگ مىنمود
هامش
( 1 ) - اصل : شصت