اولياى حضرت خانيت قبل از تصميم عزيمت مراجعت به واسطهء مكتوب و بريدى به آنها اعلام مىفرمايند كه هرگاه ميرزا اسمعيل اراده نمايد تا مسلك گريز را بپيمايد به سرپنجهء ممانعت عناندارى توسن فرار او را نموده تا عمّا قريب موكب عالى وارد شهر گردد و به ساير فرويان « 1 » نيز همين فرمايش صدور يافت .
چون به موجب فرموده عمل داشتند و آن امير دولتيار در شهور سنهء يكهزار و يكصد و هفتاد و چهار لواى ورود به ساحت بلد افراشتند ميرزا اسمعيل را به جنايت اظهار سركشى در ايام غيبت ميمون در تابش آفتاب به فلك بركشيدند و به تقديم ضربى مستوفى كه كلانتر از آن ضربى دربارهء مجرمى تاكنون به تقديم نرسيده بود صفحهء رخسار او را از اشك مجراى كواكب ساختند [ 139 ر ] و بعد از آن از نظر عاطفت اثر كه خاصيت اكسير در برداشت وى را انداختند ، و كذلك يفعل بالمجرمين .
هامش
( 1 ) - كذا و ظ فدويان