بعد از او ميرزا حسن نائينى سر به افسر حكومت آراست و به فاصلهء يكسال به موجب فرمان همايون پادشاهى از مسند رياست برخاست « 1 » .
در شهور سال يكهزار و يكصد و چهل و پنج نوبت حكومت به اسم ميرزا رضى خراسانى برحسب حكم اعليحضرت صاحبقرانى بلند آوازه و اوراق مجموعهء رفاه رعيت و امنيت ولايت در عهد اين سه نفر قرين شيرازه بوده چه تا مدت سه سال رعيّت برحسب حكم قضا بسطت نادرى از اداى حقوق ديوانى معاف بودهاند و حكام مذكور قلم و قدم از مطالبهء تحميلات كشيده و كوتاه مىداشتهاند .
و چون مدت حكومت ميرزا رضى امتداد يافت و رعيت بواسطهء حصول رفاهيت كه نتيجهء تخفيف سه سالهء وجوه ديوانى آنها بود ايام سختى را فراموش و با شاهد لهوولعب و ارتكاب معاصى و مباشرت مناهى و تجاهر به فسق و فجور و بسط دست تعدى و ايذا بر نزديك و دور همآغوش و پا از دايرهء حساب بيرون و امورى را كه مورث نزول سخط پروردگار تواند بود پيرامون گشتند ، دست انتقام جبّارى از آستين بهدر آمده به مفاد كريمهء
« إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ »
نعمت رفاهى كه به اهل آن ولايت مرحمت فرموده بود به ظهور تغيير احوال آنها استرداد فرمود .
يعنى نوبت حكومت ميرزا رضى خراسانى به انتها [ رسيد ] و محمد رضا بيك نامى اصفهانى اعرج كه سالك مسلك بىاعتدالى بود [ 90 ر ] به حكم آن خديو جهانگير بر مسند حكومت ولايت متمكن گرديد و در خلال
هامش
( 1 ) - اصل : خواست .