تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
تحف فاتحه و هداياى استغفار روانه مىنمودند . بالجمله طايفهء . . . افغان آنچه شرايط تحميل بود دربارهء اهل آن ولا فرو نگذاشتند و رعيت را آنچه در قوه بود لواى تحمل افراشتند . تا مدت يك سال لواى حكومت عيسى خان در ساحت آن سامان مرفوع بود و اسباب ستم و اجحاف و تعدى و اعتسافش از هر كنار مجموع . تا در شهور سنهء يكهزار و يكصد و چهل و سه كه منجنيق آه مظلومان آن خطهء نزهت بنيان . . . طايفهء . . . افغان را در حصار دمار سخت گرفت و رايت اقبال اشرفى منكوس و آثار فرمانروائيش در عرصهء مملكت ايران مطموس گشته رهسپر طريق خذلان و از صفحهء عالم بىنام‌ونشان گرديد . تبيين اين مقال آنست كه بعد از آنكه عرصهء مملكت ايران پايمال حوادث دوران شد و گوشمالى كه از استاد قضا اطفال دبستان ايران به مقتضاى خطاهاى بزرگى كه استاد دانا واقف بر آنها بود يافتند و سمت تنبيه حاصل ساختند نوبت اين رسيد كه رعايت احوال آنها ملزومهء تفضل استاد حكيم گردد . لاجرم شيرى را كه در بيشهء شجاعت مىپروردند در صروف اين اوقات قلادهء گمنامى و اختذال از گردنش برداشته به دفع اذيت گرگان مطلق العنان ساختند و آن صف‌شكن ضرغام آجام دليرى نخست حول‌وحوش بيشهء خود را از گرگان موذى پرداختن آغاز كرد و بعد برگ تصفيهء جايهاى ديگر ساز ، و از جمله گرگهائى را كه به