اطمينان وكلاى عنايت سلطان را از رفعت به جائى رسانيد كه شخص انديشه را از تطواف پيرامون ساحت ارتفاع آن ممنوع گردانيد و توسن زبان را در ميدان بيان به ربودن گوى مطلوب به نوعى سرگرم جولان ساخت كه خنگ تيزگام مهر از دعوى چست نورديدن بيداى سپهر رايت خجالت و تشوير افراخت و گفتوشنود و شنود و گفت تا آنكه گوهر مطلوب را به مثقب اكثار سخن و اعياى اهل انجمن از هرزهلائى زبان مفتريات پيشهء اكاذيب فن مهذار خود سفت . يعنى آن هژبر بيشهء شجاعت و ضرغام كنام بسالت را به روباهبازى فريب داد تا عزيمت توجه محضر اشرف . . . . را به تصميم مقرون داشتند .
پس بعد از آنكه در تمادى مدت هفت سال از سنين سلطنت محمود و اشرف به نيروى بازوى جلادت و رشادت به انفصام رشتهء استيلاى [ 85 ر ] سپاه . . . افغان شرايط زورآزمائى ساعد تواناى شجاعت و رشادت به تقديم رسانيده حصاربند شهر را در عرض اين مدت عريض از تطرق آن لشكر . . . محفوظ و محروس داشتند ، چنان كه روان تهمتن دستان بدان مردانگى و دلاورى در محفل ارواح با فريبرز و رويينتن و ساير همگنان تا موقف حشر داستان خواهد زد به حيله و فريب آن روبهبازان تخليهء يداز آن بلد نموده به تصرف افغان دادند و با تمامى اهل و عيال و اولاد و اشبال و همشيرهزادگان بيهمال و بالجمله عموم متعلقان و وابستگان كه بساط توقف يزد و ادراك خدمت عالى را گسترده داشتند رهسپار طريق اصفهان گرديدند . زبان زمان آواز اين مضمون ،
شعر
آه من عزمة به غير اياب * آه من حسرة على الارباب