با تو گيتى چه جفا كرد وفا با كه كند * وين عجب نيست كه خود عادت او جمله جفاست
دايهء دهر نپرورد كسى را كه نخورد * بينى اى دوست كه اين دايه چه بيمهر و وفاست
رفتى و با تو كمالى كه جهان داشت ببرد * گر جهان را پس از اين ناقص خوانيم رواست
تنگ بودى ز بزرگيت جهان ، وين معنى * داند آنكس كه به اسباب بزرگى داناست
وين عجبتر كه كنون بىتو از آن تنگتر است * ز آنكه از درد تو خالى نه خلا و نه ملاست
از وافرين حضور آن شقاوت دستور صنوان حديقهء جلالت و كامكارى و نيّران گردون فخامت و دولتيارى نواب محمد مؤمن خان و سركار محمد تقى خان اعلى اللّه تعالى مقامهما همشيرهزادگان مكرم ميرزا عنايت سلطان كه فرايد صدف صلب ميرزا محمد باقر بودند و برادر كهتر از مدارج سلّم سنين عمر پا به درجهء يازدهمين نهاده بود به مقتضاى مصلحتهاى لايتناهى كه در ضمن وجود ايشان مقدر تقديرات الهى بود از چنبر قهر اشرف خلاصى يافته در كنف حمايت و حرز حراست خداوندى مكنوف و محفوظ ماندند و ماوراى آنها چند تن ديگر كه از آن جمله ميرزا محمد مظفر بود خلعت ابقا پوشيدند . واسطهء عقد شهيدان سركار ميرزا عنايت سلطان و والد السبطين المكرمين ميرزا محمد باقر كه به سمت مصاهرت عنايت سلطانى موسوم و گردون نيّرين