تمشيت آن كار دامن از ساق جدّ بر ميان زده سالك مرحلهء مقصود گشتند .
چون به پايمردى وطأت خيول بياباننورد مراحل مسافرت را به پايان آوردند و بناى محاصرهء قلعه را استوار نمودند و شرايط اهتمام و اجتهاد در انجام كار تسخير قلعه به تقديم رسانيدند و امرى از پيش نبردند شبى فوجى از دلاوران رزمآزماى بر سر آنها شبيحون آورده جمعى را عرضهء شمشير تيز و تتمه را رهسپار مرحلهء فرار و گريز ساخته هواى كشور گيرى را از سر آنها به در نمودند .
چون سال سيومين در رسيد در ميعاد مقرر و ميقات معين اشرف . . . از تذكر مدلول ، مصراع
من جرّب المجرّب حلّت به النّدامة
عصابهء ذهول بر پيش بصر بصيرت و محاذات ديدهء سريرت بسته اقدام هوس استصفاى آن خطه را مجددا در ساحت درون شكسته ، فوجى را به سردارى يكى ديگر از رؤساى نامآور آن طايفه به تسخير آن ولايت نامزد و روانهء صوب مقصود ساخت . چون لواى ورود افراختند و طرح محاصره انداختند و كوششهاى مردانه در انجام مهم منظور از قوه به فعل آوردند و كار تسخير شهر را مشكلتر از مصابرت مهجوران در فراق دلبران ديدند راه مراجعت پيش گرفته بر صفت اشك ديدهء عاشقان غمپرور بر ساحت چهرههاى زرد از آن راه به چستى و جلدى روان گشتند .
و همچنين سال چهارم كه سمت تجديد يافت نساج همت اشرفى