به گوش ساكنين آسمان مىرسانيده و ديدهء طوبى از حسرت شمشاد قامتهاى فتيانى كه عماقريب از تيشهء بيداد ثانى شدّاد از پاى درمىافتاد از آب ديده كوثرى در كنار روان مىگردانيد خامهء مديد آه سينهء يزديان از گلاب و زعفران سرشك ديده و چهره از الم حسرت زردى رسيده به جهت تعويذ بازوى جان مسافران نشرتها ترتيب مىداد . وكيل منطق حال آن يگانهء بيهمال به وكالت زبان مقال ابواب تكرار اين مضامين در مقام اظهار تحسّر بر چهرهء احوال مىگشاد .
شعر
دنياى قرثكلت منى بواحدها * تبكى باربعها من غير ارقاء
نيل و دجلة و الجيحون رابعها * سيحون جملتها آماق ثكلاء
بعد از آنكه به پاهاى خويش مراحل كوى اجل موعود را به انتها رسانيدند يعنى وارد اصفهان و مقيم حضور اشرف . . . گرديدند به حكم آن . . . تيغ زمرد فام را از نجيع حلقوم آن بىگناهان بيجادهگون ساختند و طاوس ارواح زاكيهء آنها را از مأنس سفلى به آشيانهء علوى فرستادند ، ثكلاى روزگار در ماتم آن يگانه فرزند نامدار از گفتهء حكيم اوحد الدين انورى مضامين اين اشعار [ 85 پ ] به تكرار مىرسانيد .
بيت
از فناى چو توئى گشت مبرهن ما را * كه تروخشك جهان رهرو سيلاب فناست