جامهء [ 84 ر ] تسخير آن كشور را باز به تاروپود فرستادن لشكرى كه اضعاف مضاعف كرّات پيش بود درهم بافت و بعد از ورود آن قوم . . . و تسويهء صفوف كفاح « 1 » و رفع الويهء جدال و نصب منصوبهء قتال جنود اشرف . . .
مكسور گرديده رايت انصراف به صوب آن خطهء نزهت اتصاف افراشتند و خاك ادبار بر ديدهء شخص اقبال او انباشتند . همانا با همه جهالت معالم فيروزى و نجح بر مطلوب را به دستيارى تعليم معلم مدلول حقيقت شمول « من طلب شيئا و جدّ وجدو من قرع بابا ولّج ولج » عالم آمده باوجوداين همه شكستهاى فاحش كه به سپاهيان او در هر كرّت از كرّات و هر دفعه از دفعاتى كه به عزم استصفاى آن خطه روبرده بودند وقوع يافته باز سر نخورده پاى ثبات در مقام اجتهاد در امضاى مهم منظور بغايت افشرده داشت تا آنكه لواى نيل مقصود افراشت .
بيان اين مقدمه آنكه اشرف . . . چون كار تسخير آن شهر را به طريق غلبه و استيلا بغايت مستصعب دانست و نيز اغماض استصفاى آنجا را از قوه به فعل آوردن نمىتوانست منصوبهء احتيال را بدينمنوال نصب كرد كه اين نوبت پس از تقديم مراسم مبارزت و كفايت مهم محاصرت چون چهرهء خورشيد مراد را به ميغ تمنّع و سحاب امتناع مانند دفعات اربعهء سابق مستور نگرند با وكلاء ميرزا عنايت سلطان مسلك مصافات سپرند و شرايط عهد و پيمان به تقديم رسانند و پس از توكيد مبانى اطمينان ايشان به دستيارى يمين به رحمتنامهء قديم يعنى قرآن و تسليم خاتم زينهار و امان نفس خود و زنان و فرزندان و عموم متعلقان
هامش
( 1 ) - بالاى سطر دارد : جنگ