كه بساط سلطنت ديرين دودمان جليل الشأن سلاطين معدلت آئين صفويه را لگدكوب قدم استيلا ساخته حق گيتى خدائى مملكت ايران را به معرض غصب درآورده بود مظفر و فيروز آمده رخسار عروس فتح را به غازهء دماء آن طايفه . . . گلگون و ساحت دشت ستيز و آويز را از نجيع حلقوم و پيكر مقتولين آن قوم شوم [ 83 ر ] نايب مناب رود سيحون و جيحون ساختند ، با افواج منصور لواى مراجعت به شهر افراختند و فارغ البال به مهم مرزبانى و ولايتدارى پرداختند .
مروى است كه محمود غليجائى بعد از ورود به اصفهان و وقوع آن گونه خلل در مبانى شوكت و اقتدار او به دستيارى معول نيروى بازوى فيروزى وكلاى عنايت سلطان جنود غم را مستولى شهرستان خاطر ساخته هرچند اراده نمود تا زمام توسن دل را از چنگ فارس اين انديشه استرداد نمايد و به جانب خيال ديگر گرايد صورت امكان نپذيرفت و به زبان حال با شخص آن انديشه و خيال مضمون اين مقال سربسته مىگفت ،
مصراع
و كيف اذكرك اذ لست انساك
چون روزها بدينمنوال به شام رسانيد و شبها با اين خيال به بام آورد از غايت غلبهء فكر و نهايت استيلاى انديشه جنونى قوى و فالجى شديد بر وى طارى و از لباس خرد و كسوت عقل . . . « 1 » يكباره مجرد و عارى گرديده حركات و سكناتش از نظم طبيعى افتاد ، تا آنكه عما قريب اشرف پسر عم . . . كه در سلّم شقاوت و بيباكى پاى احوال را به چندين
هامش
( 1 ) - نيم سطرى حذف شد .