دوران رحاى جدال فيما بين محمود غليجه و وكلاى عنايت سلطان حوالى يزد
و وقوع شكست و هزيمت او بجانب اصفهان و سلوك مسالك جحيم به عروض عارضهء جنون قوى و فالج عظيم از استيلاى اندوه آن شكست نمايان منقول از روات اخبار چنان است كه بعد از آنكه به حكم حاكم محكمهء
« تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ »
تاج عزت سلطنت ايران با فرق محمود ولد ميرويس غليجه طرح مؤانست افكند و به مفاد « ان الملوك اذا دخلوا قريه [ افسدوها و ] جعلوا اعزة اهلها اذلة » دخول آن . . . در پاى تخت مملكت ايران دار السلطنهء اصفهان مورث ذلت و خمول خاقان سعيد شهيد شاه سلطان حسين صفوى كه به افسر عزت سلطنت [ 82 ر ] ايران به وراثت پدران معدلت نشان تارك احوال آراسته داشت گرديد ، چنان كه متون دفاتر مورخين به شرح وقايع آن مشحون است ، چون كما يليق از اتمام مهام لازمهء آن خطه و قتل اولاد و احفاد شاهى پرداخت و نعش آنها را روانهء دار المؤمنين قم ساخت به جانب استضافت ساير بلدان ايران به دار السلطنهء اصفهان كه مقر فرمانروائى او بود عطف عنان عزيمت نمود و چون هنگام توجه به تسخير اصفهان به موجبى كه مشروح آمد خداداد خان افغان را از كرمان بر سر يزد روانه و مانند زلف خوبان شكستخورده بر صفت اشك عاشقان بر چهرهء زعفرانآسا پيش از فتح اصفهان به اردوى محمود . . .
روان گرديده بود آتش عداوت يزديان در كانون خاطرش شعله به فلك