ملتزم ركاب نصرت اياب نموده به عزم مدافعت افغان رهسپار طريق بيابان شدند . مقدارى راه به قريهء محمدآباد چاهوك از قراى بلوك مهريجرد از بلوكات دار العبادهء يزد مانده در مكانى كه مناسبت تمام با ميدان جنگ داشت رحل اقامت افكنده خيام جلال را برپا ساختند .
قريب به دو سه ساعت به شب مانده خبر رسيد كه افاغنه كه در منزل محمدآباد نزول كرده بودند از استماع توجه موكب سلطانى به سمت آب انبارى كه در ميان راه واقع است حركت ، وكلاى عنايت سلطانى به ركوب بهادران تهمتن توان ركاب حكم فرموده در سر آب انبار مزبور تلاقى فريقين اتفاق افتاده بعد از مقابله لواى مجادله افراختند و نايژهء شمشير و خنجر را خونريز ساختند . تكاپوى تكاوران در ساحت ميدان بدان غايت رسيد كه از غبارى كه از سم ستوران انگيخته طرح بناى شبى ريخته شد و شمشيرهاى از نيام آخته را كسى جز ستارگان آن شب نشناخته نايرهء گيرودار اشتعال داشت كه مهر رخ به نقاب مغرب پوشيده شب بر سر دست درآمد و سپاه ستاره ميدان فلك را جولانگاه خود ساختند . مبارزان دست از جنگ نكشيده همچنانكه در يكديگر آويخته بودند سمت انفكاك نپذيرفتند و تا تيغ اسكندر از نيام خاور بيرون نشد تيغ دلاوران روى نيام نديده از اول شب تا طلوع آفتاب طرفين مشغول زدوخورد [ 81 پ ] و ستيز و آويز و گيرودار بودند و تن به بستر آسايش نه بسودند .
چون آفتاب برآمد افاغنه سلك جمعيت خود را به يك مكان انعقاد داده با شمشيرهاى آخته به هيأت اجتماع به صف لشكر سلطانى تاختند .
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 258
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٥٨