بعد از آنكه حقيقت اين پيغام به وساطت سفير صورت ابلاغ يافت و بر ساحت مدعاى محمودى پرتو اطلاع مهر راى صوابنماى سلطانى تافت مادهء غيرت در هيجان و شعلهء نايرهء خشم سر به كيوان گذاشته نگارش جواب پيغام او را منشيان عطارد نشان از اين قرار مأمور گشتند كه اگر حسب الواقع حمايت ملك ايران و دولتخواهى شهريار زمان منظور نظر و مكنون خاطر شماست تمناى اين مطلب از ما خلاف اين مدّعاست ، و اگر مقصود صيد عنقاى رياست و استقلال خود در مملكت است و جز اين نه ، بيت
برو اين دام بر مرغ دگر نه * كه عنقارا بلند است آشيانه
ما نه آنيم كه به اين آسانى مملكت خود را تسليم بيگانه نمائيم و يا آنكه در صورت مبارزت از مقاومت خصم عاجز آئيم . هرچه از دست شما برآيد و از ساحت قوه به حيز فعليت گرايد [ 81 ر ] در تقديم آن كوتاهى روا نداريد و تهاون جايز نشماريد . چون رسول جواب نامه گرفته به اردو شتافت و محمود از مضمون جواب استحضار يافت خداداد خان افغان را به سركردگى منصوب و به تسخير يزد مأمور و معادل يكهزار نفر از دليران معركهء جدال افاغنه . . . . را در تحت اختيار او مقرر و به همراهى او از راه رفسنجان روانهء آن بوم و بر ساخت و خود بعد از آنكه اهل كرمان در تفويض قلعه تا انجام كار اصفهان استمهال كردند از آنجا كوچ كرده عازم اصفهان گرديد .
چون خبر توجه سركردهء افغان به صوب يزد به سمع شريف وكلاى عنايت سلطان رسيد جمعى از سواره و پيادهء يزدى و بافقى را سان ديده