تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
كوچك خان سابقا معركه‌آراى جنگ و جمعى از آنها هدف گلولهء تفنگ و ما بقى از بيم جان هزيمت را بر درنگ اختيار نموده راه‌سپار گريز گشته بودند ، اتفاقا در نيمه شبى هنگام عبور از قلعهء بم ديدهء مستحفظين قلعه به ديدهء بخت آنها تشبه جسته در خواب لاجرم جماعت سيستانى اين معنى را علامت بخت بيدار خود دانسته به هيأت اجتماع داخل و قلعه را كه از حصانت و استحكام گردن همسرى با حصن حصين آسمان افراشته به طرفة العينى تسخير و عورات اهل بم را اسير مىنمايند . هنگامى كه خسرو خاوران به عزم تسخير قلعهء آسمان حسام از نيام مىكشد اهل قلعه از خواب بيدار و صورت حال را از اين قرار مشاهده نموده لابد تن به قضا درداده سر بر آستان تسليم مىگذارند . بعد از وصول اين خبر و استحضار راى صواب‌نماى سلطانى از حقيقت اين ماجرا اكابر و اعاظم كرمان را در محفل حضور شريف احضار و به مدلول كريمهء
« وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ »
بساط مشاهدت با آنها گسترده چارهء كار را از آنها استشارت و استفسار مىفرمايند . رايها همه بر اين اتفاق مىكند كه فوجى از غازيان كرمانى و بافقى را به سركردگى سركار ميرزا فخر الدين احمد به امداد اهل بم روانه سازند . [ 76 پ ] در تضاعيف امضاى اين امر مجددا خبر مىآورند كه بعد از غلبه و استيلاى جماعت سيستانى به بم اهل بم با آنها هم‌عهد و هم‌قسم شده جمعيتى انعقاد داده عازم كرمان ميباشند . از انتشار اين خبر جمعى از طايفهء افشاريه ساكن كرمان كه سره آنها اسمعيل خان نام و حقيقت احوالش در طى داستان شهادت مرحوم ميرزا فخر الدين احمد سمت ارتسام خواهد يافت سر از